از هر دری ورقی

گر كه خواهي ز هر دري ورقي ----- تو ز وبلاگ من ببر طبقي

کینه
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: سهیل رضایی ،کینه

اون وقتها به اندازه امروز مشهور نبود. سهیل رضایی رو میگم. مدرس خودشناسی عمقی و مهارتهای مدیریتی. سال 78 یا 79 بود که کلاسهایی رو در زمینه مهارتهای زندگی و خودشناسی برگزار میکرد و تعدادی از دوستان در کلاسهاش شرکت می کردند. هر شرکت کننده میتونست یکنفر رو برای یک جلسه به عنوان مهمان همراه خود ببرد. دوستان هم لطف کردند و منو میهمان کردند و من یک جلسه در کلاسش شرکت کردم. نظر جالبی داشت درمورد کینه و آدمهای کینه ای که بد نیست بهتون بگم. او معتقد بود که آدمهای کینه ای مثل یک زندانبان هستند. تعدادی زندانی دارند. خوب هر کس که تعدادی زندانی داشته باشه باید هر روز بهشون سر بزنه، به تک تکشون. بهشون غذا بده، آب بده که نمیرند. از همه مهمتر مواظب باشه که فرار نکنند. حالا اینها چقدر از آدم در طول روز وقت میگیره؟ رها کن این زندانیها رو. بگذار بروند تا خودت آسایش داشته باشی.

بیکاری تو این آخر سالی با کلی کار عقب افتاده و هدفمند شدن یارانه ها و رفتن احتمالی حسنی مبارک و شروع شدن جشنواره فیلم فجر و "بفرمایید شام" و ترافیک و آلودگی هوا و الخ، پاشی بری زندانبانی هم بکنی؟ ولشون کن برن. ولشون کن. (این آخریا رو من گفتم ها! به حساب رضایی نگذار)